تبليغاتX
اخبار سیاسی مذهبی

اخبار سیاسی مذهبی

به اميد ديدار مجدد

تفسير شب قدر

«انّا انزلناه فى ليلة القدر...» ما آن (قرآن) را در شب قدر نازل کرديم و تو چه مى دانى شب قدر چيست؟ شب قدر از هزار ماه بهتر است.


 فرشتگان و روح در آن شب به اذن پروردگار خود براى تقدير هر کارى نازل مى شوند. آن شب انباشته از سلامت، برکت و رحمت تا طلوع صبح است.


قدر به معناى اندازه گيرى، تقدير و برنامه ريزى و تنظيم امور آمده براساس روايات فراوانى که وارد شده، در شب قدر امور و سرنوشت افراد براى سال آينده رقم مى خورد. شب زنده دارى و عبادت در اين شب موجب آمرزش گناهان خواهد بود. درسوره بقره مى خوانيم که قرآن در ماه رمضان نازل شده «شَهْرُ رَمَضَانَ الَّذِى أُنزِلَ فِيهِ الْقُرْءَانُ...»( بقره/185) در سوره قدر آمده که قرآن در شب قدر نازل شده «إِنَّـآ أَنزَلْنَـهُ فِى لَيْلَةِ الْقَدْرِ».(قدر/1); بنابراين شب قدر در ماه مبارک رمضان واقع شده و در آيه ديگرى از سوره قدر خداوند اين شب را بهتر از هزار ماه مى داند «لَيْلَةُ الْقَدْرِ خَيْرٌ مِّنْ أَلْفِ شَهْر.» (قدر/ 2) و منظور از برترى اين شب از هزار ماه، اين است که اِحيا و بيدار ماندن و به عبادت پرداختن در اين شب، از عبادت هزار شب بهتر است. در سوره دخان خداوند اين شب را مبارک خوانده و فرمود: «انّا انزلناه فى ليلة مبارکة» (دخان/ 2) منظور از مبارک بودن اين شب است که ظرفيت و گنجايش خير کثيرى داشته، چون برکت به معناى خير کثير است و قرآن خير کثيرى بود که در آن شب نازل شده و رحمت واسعه اى بود که دامنش همه خلق را گرفت در ادامه مى فرمايد: «فيها يفرق کل امر حکيم» (دخان/4) که مقصود اين است در اين شب، امور و احکام و معارفى که به صورت کلى و اجمالى بر پيامبر(ص) نازل شده بود.(1)


همه روزها و شبها مخلوق خداست، و هيچ «زمانى» به خودى خود، بر «زمان» ديگر برترى ندارد، ولى برخى از روزها يا شبها به خاطر حوادثى که در آنها رخ داده، برترى و قداست خاصى پيدا کرده اند که قرآن آنها را «أيّام اللّه» (ابراهيم/5) روزهاى ظهور رحمت و قدرت الهى خوانده است; مانند: روز نجات ابراهيم(ع) از آتش و...(2) شب قدر هم يکى از آن زمانهاست که چون در آن، قرآن بر قلب مبارک پيامبر نازل شده و شب فرودآمدن فرشتگان و روح است، قدر و منزلت خاصى پيدا کرده; به گونه اى که عمل صالح و عبادت و بندگى خدا در آن شب، از هزار ماه بهتر است. قرآن کريم مى فرمايد: «ليلة القدر خير من الف شهر * تنزّل الملـئکة و الرّوح فيها بإذن ربهم من کلّ أمر» (قدر/3,4)


برخى از حکمتها و فلسفه هاى وجودى شب قدر عبارتند از:


1. شب قدر، نعمت و موهبت الهى بر امت پيامبراکرم(ص) است.(3)


2. شب قدر براى آن است که انسان، لااقل يک يا چند شب خود را در سال به عبادت پروردگار عالم اختصاص دهد.


3. شب قدر به اين جهت «قدر» ناميده شده که مقدرات يک سال انسانها (حيات، مرگ، رزق، ...) براساس لياقتها و زمينه هايى که خود آنها به وجود آورده اند، تعيين مى شود; بنابراين، وجود چنين شبى باعث مى شود تا انسان با تفکر و تدبّر به خود آيد، و اعمال يکساله خود را ارزيابى کند، و با به وجود آوردن زمينه هاى مناسب، بهترين سرنوشت را براى خود رقم زند.


4. در شب قدر، تفسير امور ساليانه به ولىّ امر (امام هر عصر) نازل مى شود و درباره خويش و مردم به دستورهاى ويژه اى مأمور مى گردد. (4)


چرا شب قدر مخفى است؟


يکى از حکمتها و فلسفه هاى مخفى بودن شب قدر در بين شبهاى سال، يا در ميان شبهاى ماه مبارک رمضان، اين است که مردم به همه اين شبها اهميت دهند; همانگونه که خداوند متعال، رضاى خود را در ميان انواع عبادتها و کارهاى خير پنهان کرده تا مردم به همه آنها روى آورند، و غضبش را در ميان گناهان پنهان کرده تا از همه آنها پرهيز کنند و دوستانش را در ميان مردم مخفى کرده تا به همه احترام بگذارند و... .(5)

1: تفسير الميزان، علامه طباطبايى، ج 20، ذيل آيات سوره قدر، ص330 ـ 333
2: الميزان،ج 12،ص 18،نشر اسماعيليان
3:تفسير نمونه، ج 27، ص 190، دارالکتب الاسلاميه
4: اصول کافى، کتاب الحجة، باب 97، حديث 3
5: تفسير نمونه،ج 27، ص 187 ـ 190

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم شهریور 1388ساعت 22:31  توسط حمید حجتی  | 

قرآن و تفسیر

لاَ يُكَلِّفُ اللّهُ نَفْسًا إِلاَّ وُسْعَهَا لَهَا مَا كَسَبَتْ وَعَلَيْهَا مَا اكْتَسَبَتْ رَبَّنَا لاَ تُؤَاخِذْنَا إِن نَّسِينَا أَوْ أَخْطَأْنَا رَبَّنَا وَلاَ تَحْمِلْ عَلَيْنَا إِصْرًا كَمَا حَمَلْتَهُ عَلَى الَّذِينَ مِن قَبْلِنَا رَبَّنَا وَلاَ تُحَمِّلْنَا مَا لاَ طَاقَةَ لَنَا بِهِ وَاعْفُ عَنَّا وَاغْفِرْ لَنَا وَارْحَمْنَآ أَنتَ مَوْلاَنَا فَانصُرْنَا عَلَى الْقَوْمِ الْكَافِرِينَ

خداوند هيچ كس را جز به اندازه توانايى‏اش تكليف نمى‏كند، هركس آنچه از كارها (ى نيك) انجام دهد به سود خود انجام داده و آنچه از كارها (ى بد) كسب كرده به ضرر خود كسب كرده است. (مؤمنان مى‏گويند:) پروردگارا! اگر (در انجام تكاليف چيزى را) فراموش يا خطا نموديم،ما را مؤاخذه مكن. پرودگارا! تكليف سنگين بر ما قرار مده، آن چنان كه (به خاطر گناه و طغيان) بر كسانى كه پيش از ما بودند قرار دادى. پروردگارا! آنچه را (ازمجازات) كه طاقت تحمل آنرانداريم، بر ما مقرّر نكن و از ما درگذر و ما را بيامرز و در رحمت خود قرارده، تو مو لى و سرپرست مايى، پس ما را بر گروه كافران پيروز گردان.

گاهى منشا فراموشى، سهل انگارى خود انسان است كه قابل مؤاخذه مى‏باشد. چنانكه خداوند مى‏فرمايد: «كذلك أتَتك اياتنا فنَسيتَها و كذلك اليوم تنسى»  آن چنانكه آيات ما بر تو آمد و تو آنها را فراموش كردى، همانگونه امروز نيز تو به فراموشى سپرده مى‏شوى. لذا در اين آيه از فراموش‏كارى در كنار خطاكارى، طلب آمرزش مى‏شود. در ضمن از مجازات‏هاى سنگين كه در اثر طغيان و فساد امّت‏هاى پيشين بر آنها تحميل شد، درخواست عفو مى‏شود.در اين آيه انسان تمام مراحل لطف را از خداوند مى‏خواهد: مرحله اوّل عفو است كه محو آثار گناه و عقاب است. مرحله دوّم مغفرت و محو آثار گناه از روح است و مرحله سوّم بهره‏گيرى از رحمت پروردگار و پيروزى بر كافران مى‏باشد.
«لايكلّف اللّه نفساً الاّ وُسعها» در آيات ديگر نيز فرموده است: «ما جعل عليكم فى الدين من حرج»  و «يريد اللّه بكم اليسر»  پيامبر اسلام صلى الله عليه وآله نيز فرموده است: من به دين آسان و سهل مبعوث شده‏ام .

انشاء الله خداوند در تمام مراحل برای ما آسان بگیرد و از گناهان ما در گذرد و ما را آنی به خودمان وا مگذارد.

التماس دعا

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387ساعت 3:2  توسط حمید حجتی  | 

داستان قشنگ شیطان ونمازگذار


 

مردی صبح زود از خواب بیدار شد تا نمازش را در خانه خدا (مسجد) بخواند.

لباس پوشید و راهی خانه خدا شد.

در راه به مسجد، مرد زمین خورد و لباسهایش کثیف شد. او بلند شد،

خودش را پاک کرد و به خانه برگشت.

مرد لباسهایش را عوض کرد و دوباره راهی خانه خدا شد. در راه به مسجد و

در همان نقطه مجدداً زمین خورد!

او دوباره بلند شد، خودش را پاک کرد و به خانه برگشت. یک بار دیگر لباسهایش

را عوض کرد و راهی خانه خدا شد.

در راه به مسجد، با مردی که چراغ در دست داشت برخورد کرد و نامش را پرسید.

مرد پاسخ داد: (( من دیدم شما در راه به مسجد دو بار به زمین افتادید.))،

از این رو چراغ آوردم تا بتوانم راهتان را روشن کنم.

مرد اول از او بطور فراوان تشکر می کند و هر دو راهشان را به طرف مسجد

ادامه می دهند. همین که به مسجد رسیدند، مرد اول از مرد چراغ بدست

در خواست می کند تا به مسجد وارد شود و با او نماز بخواند.

مرد دوم از رفتن به داخل مسجد خودداری می کند.

مرد اول درخواستش را دوبار دیگر تکرار می کند و مجدداً همان جواب را می شنود.

مرد اول سوال می کند که چرا او نمی خواهد وارد مسجد شود و نماز بخواند.

مرد دوم پاسخ داد: ((من شیطان هستم.)) مرد اول با شنیدن این جواب جا خورد.

شیطان در ادامه توضیح می دهد:

((من شما را در راه به مسجد دیدم و این من بودم که باعث زمین خوردن شما شدم.))

وقتی شما به خانه رفتید، خودتان را تمیز کردید و به راهمان به مسجد برگشتید،

خدا همه گناهان شما را بخشید. من برای بار دوم باعث زمین خوردن شما شدم

و حتی آن هم شما را تشویق به ماندن در خانه نکرد، بلکه بیشتر به راه مسجد برگشتید.

به خاطر آن، خدا همه گناهان افراد خانواده ات را بخشید. من ترسیدم که اگر یک بار دیگر

باعث زمین خوردن شما بشوم، آنگاه خدا گناهان افراد دهکده تان را خواهد بخشید.

بنا براین، من سالم رسیدن شما را به خانه خدا (مسجد) مطمئن ساختم.

داستان:

کار خیری را که قصد دارید انجام دهید به تعویق نیاندازید. زیرا هرگز نمی دانید

چقدر اجر و پاداش ممکن است ازمواجه با سختی های در حین تلاش به انجام کار خیر

دریافت کنید. پارسائی شما می تواند خانواده و قوم تان را بطور کلی نجات بخشد.

این کار را انجام دهید و پیروزی خدا را ببینید.

اگر ارسال این پیام شما را به زحمت می اندازد یا وقتتان را زیاد می گیرد،

پس آن کار را نکنید. اما پاداش آن را که زیاد است نخواهید گرفت. آیا آسان نیست

که فقط کلید “ارسال” را فشار دهید و این پاداش را دریافت کنید؟

ستایش خدایی را است بلند مرتبه

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387ساعت 4:19  توسط حمید حجتی  | 

بسم الله الرحمن الرحیم

یکی از مشکلات ما مردم بالاخص مسلمانان این هست که آشنایی کامل و جامعی با قرآن نداریم و هر زمان که به مشکلات و گرفتاریها مشغول میشویم یاد خدا میکنیم و این تازه بهترین حالت ما انسانهاست چرا که بعضی ها هر زمان که گرفتار میشوند رو به سوی رمال ها و دعا نویسها و فالگیرها می آورند که اینها هیچ نیست به جز اینکه گره ها در زندگی تنگ تر میشود .کما اینکه اگر رو به سوی قران بیاوریم که کلام خداست و نور سینه حضرت محمد مصطفی(ص) است خداوند به لطف و کرمش گره ها رو میگشاید و در آیات قرآن عجایبی وجود دارد که اگر به آنها برسیم هیچ وقت دست به روی غیر خدا دراز نمیکنیم و فقط از حضرت حق تقاضای حوائج دنیوی خود را طلب میکنیم.

خداوند همه انسانهایی را که دوست دارد در مراحل مختلف تحت امتحان قرار میدهد تا ببیند بنده ها چقدر توانایی امتحان را دارند در جایی میخواندم که نوشته بود خداوند زمانی که دربی را به انسان میبندد درب دیگری را باز میکند ولی آنقدر چشم به آن درب بسته داریم که دربهای باز شده را نمیبینیم.

 

http://marshal-modern.ir/Archive/4718.aspx

 

الغرض وظیفه خودم دیدم که برای خیل گرفتاران ومضطرین آیاتی از قرآن را بنویسم که باشد به عمل آن به رحمت نامنتهی حق تعالی گره از مشکلات باز شود البته در صورت صلاح خداوند.

امروز ختم سوره حمد برای رفع حوایج رو براتون مینویسم

از حضرت علی(ع) نقل شده که اگر رزق و ثروت زیاد میخواهی و دوست داری از هر بنده و آزادی بی نیاز باشی و به زودی به آرزوهایت برسی و از غل و غش و حیله در امان باشی پس ((فاتحه الکتاب)) یعنی سوره ی حمد را بخوان که اسرار عجیبی در آن نهفته است برای رسیدن به آرزوها و حاجت هایت این سوره را در پنج نوبت (صبح، ظهر ، عصر،و مغرب و عشاء) 100 مرتبه تلاوت کن .

 

پس آن چه که از عزت و مقام و حرمت میخواهی به آن میرسی ، و آن عزتی که هیچ وقت تغییر و با حادثه های زمان کاستی پیدا نمیکند و نیز توفیق و خوشحالی مداوم به تو میرسد و از همه شرها و ناراحتی ها و ضررها در امانی . هیچ وقت تورا گرسنگی و برهنگی و جدایی از یار نمیرسد ، و هیچ کس به تو برای امر و نهی مسلط نمیشود ، و در حفظ الهی هستی و به آرزوهایت در زندگی میرسی انشاءالله پس اگر این ختم را همیشه ادامه دادی ، شخصی به عنایت الهی به سوی تو میآید و تو را از دیگران بی نیاز میکند .

 

http://marshal-modern.ir/Archive/4719.aspx

اینطور شروع میکنی  :

پس از نماز صبح 30 مرتبه سوره حمد را میخوانی بعد از نماز ظهر 25 مرتبه بعد از نماز عصر 20 مرتبه و بعد از نماز مغرب 15 مرتبه و بعد از نماز عشاء 10 مرتبه

در قرآن کریم آیه حضرت موسی (ع) و واعدنا موسی بثلاثین لیله اتممناها بعشر  اشاره به معمای این ختم سوره ی حمد دارد.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم بهمن 1387ساعت 20:17  توسط حمید حجتی  | 

السلام علیک یا بنت ولی الله یا رقیه (س)

 

السلام علیک یا بنت ولی الله یا رقیه (س)

روز سوم محرم به نام بی بی دو عالم خانم حضرت رقیه نام گذاری شده است .

حضرت رقیه فرزند امام حسین علیه السلام است . بر اساس نوشته‏ هاي بعضي کتاب‏هاي تاريخي، نام مادر حضرت رقیه(عليهاالسلام)، امّ اسحاق است که پيش‏تر همسر امام حسن مجتبي (عليه‏السلام) بوده و پس از شهادت ايشان، به وصيت امام حسن (عليه‏السلام) به عقد امام حسين (عليه‏السلام) درآمده است. در مورد تاریخ تولد حضرت رقیه چیزی معلوم نیست. و مطلب بعد که همیشه من رو خیلی ناراحت میکنه اینه که خانم حضرت رقیه در زمان قیام عاشورا مادر هم نداشته و وابستگی خیلی زیادی به پدر داشته در خیلی جا ها شنیدم که زمانی که در مدینه بودند این کودک همیشه سر بروی بازوی پدر میگذاشت و میخوابید .

نمیخوام ناراحتتون کنم اما همه ما جریان سیلی خوردن حضرت رقیه این دختر سه ساله امام حسین رو شنیدیم و جریان پاره شدن گوش رو که زمانی که لشگر دشمن به خیمه ها حمله کرد برای چپاول رحم به هیچ چیز و هیچ کس نکردند و زمانی که میخواستند گوشواره های حضرت رو غارت کنند گوش ایشان رو پاره کردند و گوشواره رو بردند و دیگر از این پس این بچه با هیچ کس سخن نمیگفت فقط هر از چند گاهی از عمه زینب سراغ پدر را میگرفت تا اینکه شبی در کنار خرابه های شام وقتی یزید دید صدای ناله این بچه همه جا رو پر کرده دستور داد که سر امام حسین رو به خرابه ببرند و آنها هم سر را تشتی گذاشته و به خرابه بردند و به نزد خانم رقیه بردند و زمانی که پارچه روی تشت رو کنار زد با راس پدر مواجه شد و شروع کرد با او به حرف زدن و با دستهای کوچکش خاک و خونهای روی صورت رو پاک میکرد و صدا میزد (من الذی ایتمنی ).

وقتی دیدن کمی آرام شد سر رو بردند و این کودک سه ساله در کنار خرابه شام مظلومانه بدون اینکه کسی بفهمددر سکوت کامل غریبانه صورت روی خاک گذاشت و از داغ پدر دق کرد و چشم از جهان فرو بست .

اما خداوند به خاطر مظلومیت این بی بی سه ساله او را باب الحوائج قرار داد و به گفته بزرگترین علمای ما هر زمانی که گرفتار میشدند دست به دامان این خانم میشدند و حوائجشان را طلب میکردند و خیلی زود هم حاجت روا میشدند .

بیشتر از این نمیتونم بنویسم چون خودم خیلی منقلب شدم چون من خودم ارادت خاصی به عمه کوچولوم دارم .

و در زمان خواندن این متن من رو هم از دعای خیرتان محروم نکنید .

بازم از همه دوستانی که برای من ایمیل های محبت آمیز فرستادن کمال تشکر و قدر دانی رو دارم

 

التماس دعا

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم دی 1387ساعت 23:58  توسط حمید حجتی  | 

یهود و فراماسونری

برادران و خواهران عزیز مسلمان؛  مقاله ی حاضر  از  جمله  مقالاتی  است  که  تلاش  دارد  تا  به  تبیین فعالیت ها و اقدامات شیطانی گروهی از دشمنان حضرت ولی عصر (عج) بپردازد. این گروه که نام فراماسونری را بر خود برگزیده است، در زمره ی فریبکارترین و خطرناکترین دشمنان دین اسلام قرار دارد و با تمامی امکانات خود، سعی در مقابله با اسلام و مسلمین دارد و تلاش می نماید تا به جای برقراری حکومت عدل الهی، حکومت جهانی شیطانی را در اورشلیم (بیت المقدس) تاسیس نماید.

متاسفانه این گروه شیطانی، به قدری مکارانه عمل نموده است که تا سال های اخیر، خود را در قالب یک گروه صنفی خیرخواه معرفی می نموده است، اما با تلاش ها و افشاگری های محققین، از بسیاری از اهداف خطرناک این گروه، پرده برداشته شده است.

نکته ی بسیار عجیب این که گروه مذکور، هم از نظر خصوصیات و هم از نظر اعمال، شباهت باورنکردنی با دجال روایات اسلامی دارد و حتی در این میان، نماد « یک چشم » را نیز برای خود برگزیده است که این مسأله خود اهمیت شناخت این فرقه را بیش از پیش نمایان می سازد.

دامنه ی اعمال شیطانی این گروه تا بدانجاست که رد پای آن در بسیاری از فتنه های بزرگ عالم، از جمله فتنه ی معبد سلیمان، نبرد کذایی آرماگدون، پیشگئیی های نوستراداموس، فیلم 300 و ... دیده می شود که این مسئله با شواهد فراوانی که در این مقاله نیز  به  آن ها  پرداخته  شده  است،  تأیید می گردد. متاسفانه این فرقه تلاش دارد تا حکومت جهانی شیطانی خود را تا سال ۲۰۱۰ بنیان نهد و به اهداف آخرالزمانی خود جامه ی عمل بپوشاند.

مقاله ی حاضر نیز که تقدیم حضورتان می گردد، تلاش دارد تا با استفاده از اسناد، عکس ها و فیلم های بی شمار، و با استناد به منابع معتبر  (که  در  انتهای  مقاله  نیز  آورده  شده اند  و  اکثراْ  آنلاین  نیز هستند)،  انطباق احتمالی فراماسونری را بر دجال نشان دهد و پرده از ماهیت پلید این گروه و اهداف شیطانی آن بردارد. امید است که این مقاله بتواند رسالت خود را به خوبی انجام دهد. 

 

لازم به ذکر است که در این مقاله، به ترفند های فراماسونری در تشکیل حکومت جهانی شیطانی نیز پرداخته شده است که از جمله ی این ترفند ها می توان به پیشگویی های دروغین نوستراداموس، فیلم 300، نبرد کذایی آرماگدون و ... نیز پرداخته شده و ارتباط این مسایل با فراماسونری نیز با اسناد و دلایل معتبر بیان شده است. بنابراین خواهشمندیم که این بخش های مقاله را نیز مطالعه فرمایید.

همانگونه که عرض کردیم، کوشش فراماسونری بر این است که تا سال ۲۰۱۰، برنامه ی خود را به نتیجه برساند که این مسأله نشان می دهد که ما باید هر چه سریعتر به اطلاع رسانی بپردازیم. بدین ترتیب از همه ی عزیزان خواهشمندیم که در اطلاع رسانی به ما یاری رسانده و در نشر این مطالب، اهتمام ورزند. بنابراین از بزرگواران درخواست می کنیم که در صورت مفید یافتن این مطالب، دیگران را به خواندن آن دعوت کنند و یا مطالب را با حفظ امانت کپی نموده و در وبلاگ یا وبسایت قرار دهند.

در پایان این مقدمه، از بزرگواری همه ی عزیزان تشکر کرده و توفیق روزافزون را برایشان آرزومندیم. امید است که این مقاله، مورد توجه و عنایت حضرت حق و حضرت ولی عصر (عج) قرار بگیرد.

« ان شاالله ظهور نزدیک است و با زمینه سازی نزدیکتر هم می شود. » 

 

یهود و فراماسونری

داستان حقيقي كابالا

هارون يحيي
مترجم:باران خردمند

سفر خروج عنوان دومين كتاب تورات مي‌باشد. در اين كتاب به تشريح نحوه خروج بني‌اسرائيل از مصر تحت حمايت حضرت موسي(ع) و رهايي آنان از ظلم و ستم فرعون پرداخته شده است. فرعون بني‌اسرائيل را وادار به بردگي نموده بود و به آزادي آنها رضايت نمي‌داد اما با مشاهده معجزات الهي به دست موسي(ع) و بلايايي كه بر سر قومش نازل مي‌شد، اندك اندك تغيير رفتار داد. به اين ترتيب بني‌اسرائيل شبي گرد هم جمع شدند و از مصر مهاجرت كردند. سپس فرعون به آنها حمله كرد اما خداوند به وسيله معجزات ديگري از طريق موسي(ع) آنها را حفظ كرد.
ما شرح قرآن را درباره مهاجرت يهوديان از مصر مي‌پذيريم، چون متن تورات بعد از وحي به موسي(ع) دچار تحريف شد. مهم‌ترين استناد بر اين مدعا تناقضات بسياري است كه در پنج كتاب تورات: سفر پيدايش، سفر خروج، سفر لاويان، سفر اعداد و سفر تثنيه وجود دارد. كتاب سفر تثنيه با شرح مرگ و تدفين موسي(ع) پايان مي‌يابد و اين گواه مسلمي است بر اينكه بخش مذكور پس از مرگ آن حضرت به كتاب اضافه شده است.
در قرآن، دربارة شرح مهاجرت بني اسرائيل از مصر و در ديگر داستان‌هاي مربوط به اين قوم، اندك تناقضي وجود ندارد. داستان به طور دقيق بيان گرديده و علاوه بر اين خداوند حكمت‌ها و اسرار بسياري در خلال آن آشكار مي‌نمايد. به همين دليل با بررسي دقيق آنها به درس‌هاي بي‌شماري برمي‌خوريم.

گوساله طلايي

چنانچه در قرآن آمده است از مهم‌ترين حقايق مربوط به مهاجرت بني‌اسرائيل از مصر، طغيانشان عليه مذهبي است كه خدا به آنها وحي مي‌نمود؛ در حالي كه قبلاً به كمك خدا از زير بار ستم فرعون رهايي يافته بودند. بني‌اسرائيل قادر به درك توحيدي كه موسي(ع) از آن سخن مي‌گفت نبودند و دمادم به سمت بت‌پرستي گرايش مي‌يافتند. قرآن اين گرايش را در اينجا توضيح مي‌دهد:
و ما بني‌اسرائيل را از دريا عبور داديم. آنها در سر راهشان به قومي برخوردند كه مشغول پرستش بت‌هاي خود بودند؛ گفتند: «اي موسي! همچنان كه اينها خداياني براي خود دارند، تو هم براي ما خداياني معين كن.» موسي گفت: «الحق كه شما مردمي نادان هستيد [كه الطاف و معجزات خداوند يكتا را ناديده مي‌گيريد.]» اين مردم [بت‌پرست] محكوم به نابودي هستند و اعمالشان نيز باطل است.1
بني اسرائيل با وجود هشدارهاي موسي(ع) به انحرافات خود ادامه دادند و زماني كه موسي(ع) آنها را ترك كرد تا به تنهايي از كوه سينا بالا رود، اين گرايش آشكار گرديد. مردي به نام «سامري» با سوء استفاده از غيبت موسي(ع) از خفا بيرون آمد. وي آتش زير خاكستر تمايل بني‌اسرائيل به بت‌پرستي را شعله‌ور ساخت و آنها را متقاعد كرد تا مجسمه گوسفندي بسازند و آن را پرستش كنند:
موسي خشمگين و غمگين به سوي قوم خود بازگشت و سرزنش‌كنان به قومش گفت: «آيا آفريدگارتان به شما وعده نيكو نداده بود؟ و آيا تحقق اين وعده آنچنان طولاني شد [كه شما طغيان كرديد] يا مي‌خواستيد غضب آفريدگارتان بر شما نازل شود و لذا وعدة خودتان را با من زير پا گذاشتيد؟
آنها گفتند: «ما به ميل و اختيار خودمان عهدشكني نكرديم. بلكه زينت‌آلاتي را كه از فرعونيان به عاريت گرفته بوديم از خود دور ساختيم و اين گونه به پيشنهاد و رأي سامري آنها را در كوره آتش افكنديم.» و سامري از آن طلاهاي ذوب شده مجسمة يك گوساله را ساخت كه صداي گوساله هم از آن شنيده مي‌شد و به مردم گفت: «اين خداي شما و خداي موسي است و موسي عهد خود را فراموش كرد [و در كوه طور دنبال خداي ديگري است»].2
چرا بني‌اسرائيل چنين گرايش پايداري به برافراشتن بت‌ها و پرستش آنها داشتند؟ منبع اين ميل چه بود؟ واضح است جامعه‌اي كه قبلاً هرگز به بت‌پرستي اعتقاد نداشته، به ناگهان دست بر رفتار پوچ و بي‌معنايي چون ساختن بت و پرستش آن نمي‌زند. تنها كساني كه بت‌پرستي ميل طبيعي در درونشان است ممكن است به آن ايمان آورند.
با اين حال بني‌اسرائيل مردمي بودند كه از زمان جدشان ـ ابراهيم(ع) ـ به خداي واحد ايمان داشتند. نام «اسرائيل» يا «پسران اسرائيل» اولين بار به فرزندان يعقوب(ع) ـ نوه ابراهيم(ع) ـ اطلاق گرديد و بعدها به همه يهوديان تعميم داده شد. بني‌اسرائيل (يهوديان) از ايمان توحيدي كه از اجداد خويش: ابراهيم، اسحاق و يعقوب(ع) به ارث برده بودند، حفاظت مي‌كردند. آنها با يوسف(ع) به مصر رفتند و با اينكه در ميان مصريان بت‌پرست مي‌زيستند، مدت‌هاي مديد از ايمان خويش محافظت نمودند. از داستان‌هاي قرآن چنين برمي‌آيد كه آنان در زماني كه موسي(ع) بر آنها ظهور كرد مؤمن به خداي واحد بودند. تنها تفسيري كه مي‌توان كرد اين است كه بني‌اسرائيل با وجود آنكه به ايمان توحيدي خود بسيار وابسته بودند، تحت تأثير مردم كافري كه در ميان آنها زندگي مي‌كردند قرار گرفتند و شروع به تقليد از آنها و جايگزين ساختن مذهب وحياني خود با بت‌پرستي اقوام بيگانه نمودند.
با نگاه به اسناد تاريخي پي مي‌بريم كه قوم كافر تأثيرگذار بر بني‌اسرائيل، متعلق به مصر باستان بود. گواه مهم ما بر اين نتيجه‌گيري اين است كه گوسالة طلايي كه بني‌اسرائيل در زمان غيبت موسي(ع) عبادت كردند، در حقيقت نسخه عيني از «هاثر» (Hathor) و «افيس» (Aphis)، بت‌هاي مصريان بود. «ريچارد رايفد»، نويسنده مسيحي كتاب زمان طولاني زير آفتاب در كتاب خود مي‌نويسد:
هاثر و افيس، خدايان گاو نر و ماده، نماد خورشيدپرستي بودند. پرستش اين خدايان تنها يك مرحله از تاريخ طولاني خورشيدپرستي مصر مي‌باشد. گوساله طلايي كوه سينا مدرك كاملاً اثبات شده اين موضوع است كه ضيافت ذكر شده به خورشيدپرستي مربوط بوده است.3
نفوذ بت‌پرستي مصر به بني‌اسرائيل در مراحل متفاوتي روي داد. در نتيجة رويارويي با مردم كامر، طولي نكشيد كه ميل به عقايد رافضي ظاهر گشت و همان طور كه در آية بالا بيان شد، آنچه آنها به پيامبر خود گفتند:
اي موسي! همچنانكه خداياني براي خود دارند، تو هم براي ما خداياني معين كن. تا ما خدا را آشكارا به چشم خود نبينيم حرف‌هاي تو را باور نمي‌كنيم.4
آشكار مي‌كند كه به پرستش موجودي مادي كه قابل ديدن باشد گرايش داشتند؛ درست همانند آنچه مصريان مي‌پرستيدند.
گرايش بني‌اسرائيل به بت‌پرستي مصر باستان بسيار بااهميت است و بينش خاصي را در ارتباط با تحريف متن تورات و مبادي كابالا براي ما فراهم مي‌آورد. زماني كه به دقت به اين دو موضوع توجه مي‌كنيم، خواهيم ديد كه در سر منشأ بت‌پرستي مصر باستان، فلسفة مادي‌گرا وجود دارد.

از مصر باستان تا كابالا

بني‌اسرائيل زماني كه موسي(ع) هنوز در قيد حيات بود شروع به ساختن شبه بت‌هايي از آنچه در مصر ديده بودند كردند و به عبادت آنها پرداختند و پس از مرگ موسي(ع) ديگر ترسي از برگشتن از دين و انحرافات نداشتند. مسلماً اين موضوع را نمي‌توان به همه يهوديان تعميم داد، لذا بعضي از آنان بت‌پرستي مصر باستان را پذيرا شدند. در واقع آنان عقايد «كاهنان مصر» (جادوگران فرعون) را كه بنياد عقايد اجتماعي آن زمان را تشكيل مي‌داد ادامه دادند و ايمان خود را كنار گذاردند. عقايدي كه يهود از مصر باستان با آن آشنا گرديد «كابالا» نام داشت. ساختار كابالا درست مانند نظام كاهنان مصر، سري و دروني بود و اساس آن را جادوگري تشكيل مي‌داد. جالب‌توجه است كه توضيح كابالا دربارة آفرينش با آنچه در تورات موجود است، كاملاً متفاوت مي‌باشد و تفسيري مادي‌گرا و مبتني بر عقايد مصر باستان بوده و به وجود ابدي ماده عقيده دارد. «مورات از جن» فراماسون ترك در اين باره مي‌گويد:
پيداست كه كابالا سال‌ها قبل از تورات به وجود آمد. مهم‌ترين بخش تورات نظريه‌اي دربارة پيدايش جهان است. اين تئوري با داستان آفرينش مذاهب توحيدي بسيار متفاوت مي‌باشد. بر اساس كابالا در آغاز آفرينش چيزهايي به نام «سفيراث» و به معناي «دايره» يا «مدار» با ويژگي‌هاي مادي و غيرمادي به وجود آمدند. تعداد آنها 32 تا بود. ده تاي اول نمايانگر منظومة شمسي بودند و بقيه نمايانگر انبوه ستارگان فضا اين مشخصه كابالا نشان مي‌دهد كه به اصول اعتقادي نجومي مربوط است... . بنابراين كابالا از مذهب يهود بسيار فاصله دارد و بيشتر با مذاهب مرموز و كهن شرق مرتبط است.5
يهوديان با پذيرش عقايدي سري و مادي‌گراي مربوط به مصر باستان كه بر جادوگري استوار بودند، از احكام تورات چشم‌پوشي نمودند. ايشان شعائر و آداب سحرآميز ديگر بت‌پرستان را پذيرا شدند و در نتيجه كابالا به تعاليمي پنهاني در يهوديت مبدل شد، اما با تورات مغاير بود. «نستا، اچ، وبستر» نويسنده انگليسي كتاب جوامع مخفي و جنبش‌هاي ويرانگر مي‌نويسد:
جادوگري را كه ما مي‌شناسيم كنعانيان قبل از اشغال فلسطين توسط بني اسرائيل اجرا مي‌كردند. مصر، هندوستان و يونان نيز طالع‌بينان و غيب‌گويان خود را داشتند. يهوديان با وجود لعن و نفرين‌هايي كه در قانون موسي(ع) عليه جادوگري وجود دارد با ناديده گرفتن هشدارها، گرفتار اين بيماري مسري شدند و با تدبير خود سنت مقدسي را كه به ارث برده بودند با عقايد جادوگري كه از ديگر اقوام وام گرفتند، مجروح ساختند همزمان جنبة فكري كابالاي يهودي از فلسفة مجوسيان ايران، نئوافلاطونيان و نئوفيثاغورثيان گرفته شد. پس مباحث ضد كابالاها كه مي‌گويند آنچه ما امروز از كابالا مي‌دانيم صددرصد يهودي نيست توجيه پذير است.6
در قرآن آيه‌اي وجود دارد كه به اين موضوع اشاره مي‌كند. خداوند مي‌گويد بني‌اسرائيل تشريفات و آيين‌هاي جادوگري و شيطاني را از منابعي خارج از مذهب خويش گرفتند؛
يهود از كار و امداد جادوگري كه شياطين در عصر سليمان براي مردم مي‌خواندند و ياد مي‌دادند پيروي مي‌كردند [و آنها را براي پيشبرد مقاصد خود به كار مي‌گرفتند] سليمان هرگز به سحر و كفر آلوده نشد، ليكن شياطين كفر مي‌ورزيدند و مردم را سحر و جادوگري تعليم مي‌دادند و [نيز يهود] از آنچه بر دو فرشته بابل به نام‌هاي «هاروت» و «ماروت» نازل شد، پيروي مي‌كردند. [آن دو فرشته از طريق باطل كردن سحر، ناچار شيوة كار ساحران را به مردم ياد مي‌دادند.] و به هيچ كس چيزي ياد نمي‌دادند مگر اينكه قبلاً به او مي‌گفتند: «ما وسيلة آزمايش شما هستيم، كافر نشويد و از اين تعليمات استفادة ناصواب نكنيد.» ولي مردم از آن دو فرشته چيزهايي از جادوگري مي آموختند كه مي‌توانستند ميان زن و شوهر جدايي بيفكنند. آنها [علي رغم نصايح فرشتگان] همان درس‌هايي را مي‌آموختند كه به جاي سود براي آنها ضرر داشت ولي جز به اذن و خواست خداوند نمي‌توانستند به آدم‌ها ضرري بزنند و آنها خود مي‌دانستند كه هر كس خريدار متاع جادو باشد در آخرت بهره‌اي از بهشت نصيب او نخواهد شد و بسيار بد بود بهايي كه [آيندة] خود را بدان مي‌فروختند، اگر عقل خود را به كار مي‌بستند.7
اين آيه اعلام مي‌كند كه برخي يهوديان، با آنكه مي‌دانستند با كار خود در آخرت مورد بازخواست قرار خواهند گرفت، آداب جادوگري را آموختند و پذيرا شدند. بنابراين از قانون خداوند گمراه گشتند و با فروش روح خود به بت‌پرستي گرفتار شدند (عقايد جادويي) و به عبارت ديگر ايمان خود را رها كردند.
حقايق اين آيه مهم‌ترين خصوصيات يك جدال را در تاريخ يهود شرح مي‌دهد. در اين جدال از يك سو پيامبراني كه از سوي خدا براي يهوديان فرستاده شده بودند و پيروان آنان قرار داشتند و از سوي ديگر يهوديان مغرض كه برخلاف فرمان خداوند عمل كردند، به تقليد از فرهنگ شرك‌آميز پرداختند و به جاي پيروي از قانون خداوند از آداب فرهنگي آنان پيروي نمودند.
اصول الحادي كه به تورات افزوده شد
قابل توجه است كه در كتاب عهد قديم (كتاب مقدس يهوديان) به گناهان يهوديان منحرف اشاره شده است. در كتاب غميا، كه نوعي كتاب تاريخي در ميان عهد عتيق مي‌باشد، يهوديان به گناهان خويش اعتراف و چنين به توبه مي‌نمايد:
و بني‌اسرائيل خويشتن را در جميع غرباء جدا نموده، ايستادند و به گناهان خود و تقصيرهاي پدران خويش اعتراف كردند و در جاي خود ايستاده، يك ربع روز كتاب تورات «يهوه» ـ خداي خود ـ را خواندند و ربع ديگر را اعتراف نموده و يهوه ـ خداي خود را عبادت نمودند و شيوع و باني و قديئيل و شنيا و بني و شربيا و باني و كناني بر زمينه لاريان ايستادند و به آواز بلند نزد يهوه خداي خويش استغاثه نمودند.8
و آنان [پدران ما] بر تو فتنه انگيخته و تمرد نموده، شريعت تو را پشت سر خود انداختند و انبياي تو را كه براي ايشان شهادت مي‌آورند، تا به سوي تا بازگشت نمايند، كشتند و اهانت عظيمي به عمل آوردند. آنگاه تو ايشان را به دست دشمنانشان تسليم نمودي تا ايشان را به تنگ آورند و در حين تنگي خويش نزد تو استغاثه نمودندو ايشان را از آسمان اجابت نمودي و بر حسب رحمت‌هاي عظيم خود نجات دهندگان به ايشان دادي كه ايشان را از دست دشمنانشان رهانيدند. اما چون استراحت يافتند، بار ديگر به حضرت تو شرارت ورزيدند و ايشان را به دست دشمنانشان واگذاشتي كه بر ايشان تسلط يافتند و چون باز نزد تو استغاثه نمودند ايشان را از آسمان اجابت نمودي و بر حسب رحمت‌هاي عظيمت بارهاي بسيار ايشان را رهايي دادي و براي ايشان شهادت فرستادي تا ايشان را به شريعت خود برگرداني اما ايشان متكبرانه رفتار نموده اوامر تو را اطاعت نكردند و به احكام تو كه هر كه آنها را به جا آورد از آنها زنده مي‌ماند، خطا ورزيدند كه و دوش‌هاي خود را معاند و گردن‌هاي خويش را سخت نموده اطاعت نكردند.
... اما بر حسب رحمت‌هاي عظيم خود تمام ايشان را فاني نساختي و ترك نمودي زيرا خداي كريم و رحيم هستي.9 و الان اي خداي ما، اي خداي عظيم، جبار و مهيب كه عهد و زحمت را نگاه مي‌داري، زنهار تمامي اين مصيبتي كه بر ما و بر پادشاهان و سروران و كاهنان و انبيا و پدران ما و بر تمامي قوم تو از ايام پادشاهان آشور تا امروز مستولي شده است در نظر تو قليل ننمايد. و تو در تمامي اين چيزهايي كه بر ما وارد شده است عادل هستي زيرا تو به راستي عمل نمودي اما ما شرارت ورزيده‌ايم. و پادشاهان و سروران و كاهنان و پدران ما به شريعت تو عمل ننمودند و به اوامر و شهادت تو كه به ايشان امر فرمودي گوش ندادند. و در مملكت خودشان و در احسان عظيمي كه به ايشان نمودي و در زمين وسيع و برومند كه پيش روي ايشان نهاده تو را عبادت ننمودند و از اعمال شنيع خويش بازگشت نكردند.10
اين عبارات ميل بعضي از يهوديان را به بازگشت به ايمان به خدا شرح مي‌دهد اما در طول تاريخ يهود به تدريج بخش ديگري قدرت يافت و توانست بر يهوديان چيره شود و بعدها خود مذهب را كاملاً دگرگون ساخت. به همين دليل در تورات و در ديگر كتب عهد قديم، علاوه بر آنچه در بالا ذكر شد، عناصري وجود دارد كه از تعاليم بدعت‌آميز بت‌پرستان نشأت گرفته‌اند. به عنوان نمونه؛
ـ در كتاب اول تورات گفته شده «خدا جهان را در شش روز از هيچ آفريد.» اين درست و از وحي اوليه به دست آمده است. اما سپس مي‌گويد: «خدا در روز هفتم به استراحت پرداخت.» اين بخش ادعايي كاملاً ساختگي است و با عقيده الحادي كه صفات انساني را به خداوند نسبت مي‌دهد منطبق مي‌باشد. خداوند در آيه‌اي از قرآن مي‌گويد:
و ما آسمان‌ها و زمين و آنچه را كه بين آنهاست، در مدت شش روز آفريديم و اين كار بر ما سخت و خستگي‌آور نبود.11
ـ در ديگر بخش‌هاي تورات نيز نوشته‌هايي وجود دارد كه با احترام شايسته مقام خداوند سازگاري ندارد، به ويژه بخش‌هايي كه ضعف‌هاي انسان به دروغ به خداوند نسبت داده شده‌اند و خداوند مسلماً فراتر از اينهاست. اين نوع قائل شدن جنبة انساني براي خداوند شبيه عمل كافران است كه ضعف‌هاي بشري را به خداوند موهوم خود نسبت مي‌دادند.
يكي از اين ادعاهاي كفرآميز آن است كه ادعا مي‌كند يعقوب(ع) ـ جد بني‌اسرائيل ـ با خداوند كشتي گرفت و پيروز گشت. روشن است كه اين داستان براي بخشيدن برتري قومي به بني‌اسرائيل و به تقليد از احساسات نژادپرستانه شايع در ميان كافران ساخته شده است.
ـ در كتاب عهد قديم گرايش به معرفي خدا به عنوان خداي يك قوم خاص وجود دارد كه تنها خداي بني‌اسرائيل است، با اينكه خداوند، رب و پروردگار جهان و همة انسان‌ها مي‌باشد. انديشه مذهب قومي در كتاب عهد قديم با گرايشات الحادي كه در آن هر قبيله خداي خود را عبادت مي‌كند، مطابقت مي‌نمايد.
ـ در بعضي كتب عهد قديم، به عنوان نمونه كتاب يوشع بن نون(ع)، يهوديان به انجام اعمال خشونت‌آميز و موحش عليه غيريهوديان امر شده‌اند. فرمان به قتل‌عام مردم بدون توجه به زنان و كودكان يا سالخوردگان داده شده است. اين نوع وحشي‌گري بي‌رحمانه كاملاً برخلاف عدالت خداوند است و يادآور بربريت فرهنگ‌هاي ملحدي كه خداي اسطوره‌اي جنگ را مي‌پرستيدند، مي‌باشد. چرا اين عقايد به تورات رسوخ كرده‌اند؟ حتماً بايد منبعي براي آنها وجود داشته باشد. حتماً يهودياني بوده‌اند كه نسبتي بيگانه از تورات را پذيرفته‌اند، محترم شمرده‌اند و احكام ناب را با اضافه كردن آنچه در گذشته به آن برخوردند، تغيير داده‌اند.
در حقيقت مبدأ اين تغيير، كابالاست كه به كمك بعضي يهوديان ادامه يافت. كابالا شكلي به خود گرفت كه باعث شد عقايد مصريان باستان و ديگر بت‌پرستان به يهوديت نفوذ نمايد و در آن گسترش يابد. كاباليست‌ها ادعا مي‌كنند كابالا تنها به توضيح بيشتر رازهاي نهفته در تورات مي‌پردازد. اما در واقع چنانكه «تئودور ريناچ» مورخ يهودي كابالا مي‌گويد، «كابالا سمي است كه به رگ‌هاي يهوديت وارد مي‌شود و آن را كاملاً در بر مي‌گيرد.»12
بنابراين كشف آثار ايدئولوژي‌هاي مادي‌گراي مصريان باستان در كابالا غيرممكن نيست.

كابالا، تعاليمي مخالف اصول آفرينش

خداوند در قرآن بيان مي‌كند كه تورات كتابي الهي است و براي روشنگري انسان‌ها نازل شده است:
ما تورات را كه در آن هدايت و نور بود، [بر موسي] نازل فرموديم.13
بنابراين تورات نيز چون قرآن دربردارنده علوم و فرامين مرتبط با موضوعاتي چون وجود خداوند، يگانگي او، خصوصيات او، آفرينش بشر و ساير موجودات، هدف از آفرينش انسان و قوانين اخلاقي خداوند براي بشر مي‌باشد. اما تورات اصلي، امروز موجود نيست. آنچه امروز در اختيار داريم نسخة تغيير يافته تورات مي‌باشد كه به دست بشر تحريف شده است.
قابل توجه است كه تورات واقعي و قرآن اصول مشتركي دارند؛ در هر دو خداوند به عنوان خالق جهان شناخته شده، مطلق است و از آغاز وجود داشته است. هر چه غير از خدا مخلوق اوست كه توسط او از هيچ به وجود آمده است. او كل جهان، اجرام آسماني، ماده بي‌جان، بشر و همه موجودات زنده را خلق كرده و شكل داده است.
با توجه به اين حقايق در كابالا به تفاسير كاملاً متفاوتي برمي‌خوريم. تعاليم آن دربارة خدا كاملاً مخالف «حقيقت آفرينش» است. محقق آمريكايي «لنس اس. اوينز» در يكي از كتب خود دربارة كابالا ديدگاه خويش را دربارة ريشة احتمالي اين تعاليم چنين بيان مي‌كند:
تعاليم كابالا مفاهيم مختلفي دربارة خدا ارائه مي‌دهد كه بسياري از آنها از ديدگاه «ارتودوكس» منحرف شناخته شده‌اند.
اصلي‌ترين انگارة دين يهود اين است كه «خداي ما يكي است.» اما كابالا ادعا مي‌كند در حاليكه خدا در درجة اعلي و به صورت يگانه‌اي توصيف‌ناپذير ـ كه در كابالا Einsof به معناي «لايتناهي» ناميده مي‌شود ـ وجود دارد، يكتاييش لزوماً در تعداد زيادي صورت الهي تجلي يافته: تعدد خدايان كاباليست‌ها اين را «سيفراث» (sefrroth) به معناي چهره‌هاي خدا مي‌نامند، چگونگي نزول خداوند از مقام يكتاي لايتناهي به تعدد خدايان، معمايي است كه كاباليست‌ها بسيار در آن تعمق كرده‌اند. بديهي است كه اين تصوير چند چهره از خدا راه را براي مشرك خواندن كاباليست‌ها باز مي‌كند؛ اتهامي كه آنها را به تندي و نه كاملاً با موفقيت رد كرده‌اند.
در خداشناسي كاباليست‌ها نه تنها ديدگاه تكثر خدايان وجود دارد بلكه خداوند صورت دوگانه مذكر و مؤنث به خود گرفته: "Hokhmah"، "Binah": پدر و مادر آسماني كه اولين شكل‌هاي خدايي بودند. كاباليست‌ها براي توضيح چگونگي آميزش اين دو و ايجاد آفرينش بعدي، صراحتاً از استعاره‌هاي جنسي استفاده مي‌كنند.
از خصايص جالب اين خداشناسي سري اين است كه بر مبناي آن بشر خلق شده بلكه خود به گونه‌اي موجودي خدايي است. اوينز اين اسطوره را چنين تشريح مي‌نمايد:
كابالا تصوير پيچيده خدا را به گونة ديگري نيز نشان مي‌دهد: موجود يگانه‌اي شبيه انسان، به گفتة يك كاباليست خداوند اولين انسان ازلي و نمونة اولية آن بود. انسان خصوصيات دروني، ابدي و الهي و ساختاري مشتركي با خدا دارد.
يك رمز شكاف كاباليست اين برابري آدم با خدا را تأييد مي‌كند و مي‌گويد:
در زبان عربي ارزش عددي اسامي آدم و يهوه به صورت يكسان 45 است. بنابراين بر اساس تغيير كابالا يهوه مساوي است با آدم؛ يعني آدم خدا بود. به اين ترتيب اعلام مي‌شود كه همة انسان‌ها در بالاترين درجة درك مانند خدا بوده‌اند.
چنين خداشناسي، گونه‌اي از اسطوره‌هاي الحادي را در بر دارد و اساس انحطاط يهود است. كاباليست‌هاي يهودي مرزهاي عقل سليم را چنان نقض كرده‌اند كه حتي مي‌كوشند بشر را خدا بخوانند. به علاوه بر اساس اين، الهيات بشريت نه تنها خدايي است بلكه فقط و فقط يهوديان را شامل مي‌شود و ديگر اقوام انسان به شمار نمي‌روند. در نتيجة اين انديشة فاسد در يهوديت كه اساساً بر مبناي اطاعت و فرمانبرداري از خدا بنا شده بود، گسترش يافت و هدفش اقناع خودبيني و غرور يهودي بود. كابالا علي رغم اين طبيعت خود كه با تورات متناقض بود، در يهوديت راه يافت و شروع به فاسد كردن آن نمود.
يك نكته جالب توجه ديگر دربارة تعاليم منحرف كابالا، شباهت آن به انگاره‌هاي كفرآميز مصر باستان است. چنانكه در صفحات قبل بحث نموديم، مصريان باستان معتقد بودند ماده هميشه وجود داشته. به عبارت ديگر اين انديشه را كه ماده از هيچ به وجود آمده مردود مي‌دانستند. كابالا نيز از همين عقيده دربارة انسان دفاع مي‌كند و مدعي است انسان‌ها خلق نشده‌اند و عهده‌دار تنظيم و ادارة وجود خود مي‌باشند.
به عبارت امروزي، مصريان باستان مادي‌گرا بودند، كابالا را مي‌توان «اومانيسم سكولار» ناميد جالب توجه است كه اين دو مفهوم: ماده‌گرايي و اومانيسم سكولار، از ايدئولوژي‌هايي مي‌باشند كه دو قرن است بر جهان حكمراني مي‌كنند.
بايد پرسيد چه نيروهايي وجود دارند كه مفاهيم مصر باستان و كابالا را از ميان تاريخ كهن به زمان حاضر منتقل كرده‌اند؟

از شواليه‌هاي مصر تا ماسون‌ها

با اشاره به شواليه‌هاي معبد دانستيم كه اين نظام عجيب صليبيان تحت تأثير يك نهاد سرّي در اورشليم قرار داشت كه در نتيجة آن مسيحيت را رها نمود و به اجراي آداب جادوگري پرداخت. گفتيم كه بسياري از محققان به اين نتيجه رسيده‌اند كه اين سر به كابالا مربوط مي‌شود. به عنوان مثال «اليمنس ليواي» نويسندة فرانسوي كتاب تاريخ جادوگري، شواهد تفضيلي در اين كتاب ارائه مي‌دهد و اثبات مي‌كند، شواليه‌هاي معبد اولين گام را در پذيرش تعاليم كابالا برداشتند؛ به عبارت ديگر آنها اين تعاليم را به صورت مخفيانه آموختند.14 بنابراين اصولي ريشه‌دار مصر باستان به كمك كابالا به شواليه‌هاي معبد منتقل شد.
«آمبرتوايكو» رمان‌نويس معروف ايتاليايي اين حقايق را در چهارچوب يكي از رمان‌هاي خود نمودار مي‌سازد. او در داستان خود از زبان شخصيت اصلي چنين بيان مي‌كند كه شواليه‌هاي معبد تحت تأثير كابالا قرار داشتند و كاباليست‌ها صاحب رمزي بودند كه در فراعنه مصر باستان قابل رديابي است. به نوشتة ايكو، بعضي يهوديان سربسته رموز خاص را آموختند و سپس آنها را در پنج كتاب عهد عتيق (اسناد پنج‌گانه) جا دادند. اما تنها كاباليست‌ها اين رمز را كه پنهاني انتقال يافته درك مي‌كنند. كتاب زهر كه كتاب اصلي كابالا مي‌باشد با اسرار اين پنج كتاب ارتباط دارد. ايكو بعد از بيان اينكه كاباليست‌ها قادرند راز مصر باستان را در اندازه‌گيري‌هاي هندسي معبد سليمان نيز بخوانند، مي‌نويسند شواليه‌هاي معبد آن‌را از خاخام‌هاي كاباليست اورشليم آموختند:
فقط گروه اندكي از خاخام‌ها كه در فلسطين باقي ماندند از سرّ آگاه بودند... و بعدها شواليه‌هاي معبد آن را از آنان آموختند.15
شواليه‌هاي معبد با پذيرش مفاهيم كابالا طبيعتاً با بنياد مسيحي حاكم بر اروپا سر ناسازگاري يافتند. اين ناسازگاري با نيروي مهم ديگري مشترك بود؛ يهوديان. بعد از بازداشت شواليه‌هاي معبد به دستور مشترك پادشاه فرانسه و پاپ در سال 1307، نظام ساختاري زيرزميني به خود گرفت اما تأثيرش به صورت افراطي‌تر همچنان ادامه يافت.
چنانچه قبلاً گفتيم شمار قابل توجهي از اين افراد گريختند و به پادشاه اسكاتلند ـ تنها پادشاهي كه مرجعيت پاپ را قبول نداشت ـ پناه بردند. آنها در اسكاتلند به «لژ وال بيلدرز» نفوذ كردند و در اندك زماني بر آن تسلط يافتند، لژ سنن نظام معبد را به خود گرفت و به اين ترتيب بذر فراماسونري در اسكاتلند كاشته شد. هنوز هم تا به امروز «لژ كهن اسكاتلند» شاخه اصلي فراماسونري به شمار مي‌رود.
رد پاي شواليه‌هاي معبد و بعضي يهوديان مرتبط با آنها در مراحل گوناگون تاريخ اروپا قابل رديابي است. در اينجا بدون پرداختن به جزئيات تنها سرفصل‌ها را بررسي مي‌كنيم. موارد در كتاب نظم نوين ماسوني بررسي شده‌اند.
يكي از مهم‌ترين پناهگاه‌هاي شواليه‌هاي معبد در منطقه پراونيس فرانسه قرار داشت. طي بازداشت‌ها، بسياري در آنجا مخفي شدند. از خصوصيات مهم ديگر اين منطقه اين است كه مرموزترين مركز كاباليسم اروپا مي‌باشد. پراوينس جايي بود كه سنت شفاهي كابالا به كتاب تبديل شد و ثبت گرديد.
به عقيدة بعضي مورخان شورش روستايي انگلستان در سال 1381 به كمك يك سازمان مخفي شعله‌ور شد. محققاني كه تاريخ فراماسونري را مطالعه مي‌كنند. همگي بر اين باورند كه اين سازمان مخفي نظام معبد بوده است. جنبش ذكر شده بزرگ‌تر از يك قيام داخلي و حماسه‌اي سازمان يافته عليه كليساي كاتوليك بود.
نيم قرن پس از اين شورش، يك كشيش در بوهيما (جنوب اطريش) به نام «جان هاس» (John Huss) شورشي را در مخالفت با كليساي كاتوليك آغاز كرد. در پشت پرده اين شورش نيز شواليه‌هاي معبد قرار داشتند. «اويگدور بن آيزاك كارا» (Avigdor Ben Isaac Kara)، از مهم‌ترين نام‌هايي بود كه هاس در توسعه دكترين خويش تحت تأثير آن قرار داشت. كارا، خاخام انجمن يهودي شهر پراگ و يك كاباليست بود.
نمونه‌هايي از اين قبيل، حكايت از اتحاد ميان شواليه‌هاي معبد و كاباليست‌ها جهت تغيير نظام اجتماعي اروپا مي‌كند. اين تغيير موجب دگرگوني فرهنگ مسيحي پايه‌اي اروپا و جايگزيني آن با فرهنگي مبتني بر مفاهيم الحادي مانند كابالا گرديد. و بعد از دگرگوني فرهنگي دگرگوني سياسي به ميان آمد؛ مثلاً انقلاب فرانسه و ايتاليا و... .
در فصول آينده نگاهي به نقاط تحول مهم تاريخ اروپا خواهيم انداخت. در همه مراحل با حقيقتي روبه‌رو مي‌شويم كه از وجود نيرويي حكايت مي‌كند كه هدفش منحرف ساختن اروپا از ميراث مسيحي خود و جايگزيني آن با ايدئولوژي سكولار است و با اين برنامه نيتي جز نابودي نهادهاي مذهبي آن را ندارد. اين نيرو تلاش كرد اروپا را به قبول تعاليمي كه به كمك كابالا از مصر باستان دست به دست گشته‌اند وادار كند. همانطور كه قبلاً اشاره كرديم اساس اين تعاليم را در دو گرايش مهم تشكيل مي‌دهند: اومانيسم و مادي‌گرايي.


پي‌نوشت‌ها:
1. سورة اعراف (7)، آية 138 و 139.
2. سورة طه (20)، آيات 86 تا 88.
3.Richard Rives, Too Long in the Sun, Partakers Pub., 1996, pp. 130-31.
4. سورة بقره (2)، آية 55.
5. Murat Ozgen Ayfer, Masonluk Nedir ve Nasildir? (What is Freemasonry?), Istanbul, 1992, pp. 298-299.
6. Nesta H. Webster, Secret Societes And Subversive Mouements.
7. سورة بقره (2)، آية 102.
8. نحميا، باب نهم، آيات 2ـ4.
9. نحميا، باب نهم، آيات 26ـ29.
10. نحميا، باب نهم، آيات 31ـ35.
11. سورة ق (50)، آية 38.
12.Mesta H. Webster, Secret Societies And Subversive Movements p. 299.
13. سورة مائده (5)، آية 44.
14. Eliphas Levi, Histoere de la Magie, p. 273; Nesta H. Webster, Secret Societies And Subversive Movments.
15. Umberto Eco, Foucault,s Penbulum, Translated from the Italian by William Weaver, p. 450.

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم آبان 1387ساعت 0:58  توسط حمید حجتی  | 

علائم ظهور امام زمان از لسان امام صادق (ع)

علائم ظهور از لسان امام صادق (ع) تقدیم شما:

علائم اصلی (حتمی و غیر حتمی) ظهور به صورت تیتر وار:

1. خروج سفیانی

2. خسف در بیداء

3. خروج یمانی

4. قتل نفس زکیه

5. صیحه آسمانی

6. خروج دجال

7. درآمدن پرچم های سیاه از خراسان

8. خسوف و کسوف

9. فراگیر شدن جهان از ظلم و جور

10. زمینه سازان

11. باران های پیاپی

12. جنگ های خونین

13. طلوع خورشید از مغرب

حضرت امام صادق عليه السلام به يكى از يارانش فرمود:

1.      هرگاه ديدى : حق بميرد و طرفدارنش نابود شوند.

2.      و ديدى كه : ظلم همه جا را گرفته .

3.      و ديدى كه : قرآن فرسوده شده و درست معنى نمى شود.

4.      و ديدى كه : دين همچون ظرف تو خالى ، و بى محتوا شده است .

5.      و ديدى كه : طرفداران حق بر طرفداران باطل فائق شده اند.

6.   و ديدى كه : كارهاى بد آشكار شده و از آن نهى نمى شود و بدكاران بازخواست نمى شوند.

7.   و ديدى كه : چنان فسق و فجور آشكار شده كه مردان به مردان و زنان به زنان اكتفاء مى كنند.

8.      و ديدى كه : افراد با ايمان سكوت كرده و سخنشان را نمى پذيرند.

9.      و ديدى كه : شخص بدكار، دروغ گويد، و كسى دروغ و نسبت نارواى او را رد نمى كند.

10.  و ديدى بچه ها، بزرگان را تحقير كنند.

11.  و ديدى كه : قطع پيوند خويشاوندى شود.

12.  و ديدى كه : بدكار را ستايش كنند و او شاد شود و سخن بدش به او برنگردد.

13.  و ديدى نوجوانان پسر، همان كنند كه زنان مى كنند.

14.  و ديدى كه : زنان با زنان ازدواج نمايند.

15.  و ديدى كه : مداحى دروغين از اشخاص ، زياد شود.

16. و ديدى كه : انسانها اموال خود را در غير اطاعت خدا مصرف مى كنند و كسى مانع نمى شود.

17.  و ديدى كه : افراد با ديدن كار و تلاش نامناسب مؤمنين ، به خدا پناه مى برند.

18.  و ديدى كه : همسايه به همسايه خود اذيت مى كند و از آن جلوگيرى نمى شود.

19.  و ديدى كه : كافر به خاطر سختى مؤمن ، شاد است .

20. و ديدى كه : شراب را آشكارا مى آشامند و براى نوشيدن آن كنار هم مى نشينند و از خداوند متعال نمى ترسند. 

21.       و ديدى : كسى كه امر به معروف مى كند خوار و ذليل است .

22.       و ديدى آدم بدكار در آنچه آن را خدا دوست ندارد، نيرومند و مورد ستايش است .

23.       و ديدى راه نيك بسته و راه بد باز است .

24.       و ديدى خانه كعبه تعطيل شده ، و به تعطيلى آن استوار داده مى شود.

25.       و ديدى كه : انسان به زبان مى گويد ولى عمل نمى كند.

26.   و ديدى كه : مردان از مردان و زنان از زنان لذت مى برند، (يا مردان خود را براى مردان ، و زنان خود را زنان فربه مى كنند(

27.       و ديدى كه : زندگى مرد از راه لواط و زندگى زن از راه زنا تاءمين مى شود.

28.       و ديدى كه : زنان همچون مردان براى خود مجالس (نامشروع ) تشكيل مى دهند.

29.       و ديدى كه : زن براى زنا با مردان، با شوهر خود همكارى كمك مى كنند.

30.       و ديدى كه : بيشترين مردم و بهترين خانه ها كه زنان را بر بدكارى كمك مى كنند.

31.       و ديدى كه : مؤمن ، خوار و ذليل شمرده شود.

32.       و ديدى كه : بدعت و زنا آشكار شود.

33.       و ديدى مردم به شهادت ناحق اعتماد كنند.

34.       و ديدى كه : حلال ، حرام شود و حرام ، حلال گردد.

35.       و ديدى كه : دين براساس ميل اشخاص معنى شود و كتاب خدا و احكامش تعطيل گردد.

36.       و ديدى كه : جرئت بر گناه آشكار شود، و ديگر كسى براى انجام آن منتظر تاريكى شب نگردد.

37.       و ديدى مؤمن نتواند نهى از منكر كند مگر در قلبش .

38.       و ديدى كه : ثروت بسيار زياد در راه خشم خدا خرج گردد.

39.       و ديدى كه : سردمداران به كافران نزديك شوند و از نيكوكاران دور شوند.

40.       و ديدى كه : واليان در قضاوت رشوه بگيرند.

41.       و ديدى كه : پستهاى مهم واليان براساس مزايده است نه براساس ‍ شايستگى .

42.       و ديدى كه : مردم را از روى تهمت و يا سوءظن بكشند.

43.       و ديدى كه : مرد بخاطر همبسترى با همسران خود مورد سرزنش قرار گيرد.

44.       و ديدى كه : مرد از بدكارگى همسرش نان مى خورد.

45.       و ديدى كه : زن بر شوهر نيست انجام مى دهد، و به شوهرش خرجى مى دهد.

46.   و ديدى كه : مرد همسر و كنيزش را كرايه مى دهد و به غذاى پست (كه از اين راه بدست مى آورد) خشنود است .

47.       و ديدى كه : سوگندهاى دروغ به خدا بسيار گردد.

48.       و ديدى كه : آشكارا قمار بازى مى شود.

49.       و ديدى كه : مشروبات الكلى بطور آشكار بدون مانع خريد و فروش مى شود.

50.       و ديدى كه : زنان مسلمان خود را به كافر مى بخشند. 

51. و ديدى كه : كارهاى زشت آشكار شده و هر كس از كنار آن مى گذرد مانع آن نمى شود.

52. و ديدى كه : مردم محترم، توسط كسى كه مردم از سلطنتش ترس دارند، خوار شوند.

53. و ديدى كه : نزديكترين مردم به فرمانداران آنانى هستند كه به ناسزاگوئى به ما خانواده عصمت عليهم السلام ستايش شوند.

54. و ديدى كه : هر كس ما را دوست دارد او را دروغگو خوانده و شهادتش را قبول نمی کنند.

55. و ديدى كه : در گفتن سخن باطل و دروغ، با همديگر رقابت كنند.

56. و ديدى كه : شنيدن سخن حق بر مردم سنگين است ولى شنيدن باطل برايشان آسان است .

57. و ديدى كه : همسايه از ترس زبان بد همسايه، او را احترام مى كند.

58. و ديدى كه : حدود الهى تعطيل شود و طبق هوى و هوس عمل شود.

59. و ديدى كه : مسجدها طلاكارى (زينت داده ( شود.

60. و ديدى كه : راستگوترين مردم نزد آنها مفتريان دروغگو است .

61. و ديدى كه : بدكارى آشكار شده و براى سخن چينى كوشش مى شود.

62. و ديدى كه : ستم و تجاوز شايع شده .

63. و ديدى كه : غيبت، سخن خوش آنها گردد، و بعضى بعض ديگر را به آن بشارت دهند.

64. و ديدى كه : حج و جهاد براى خدا نيست .

65. و ديدى كه : سلطان به خاطر كافر، شخص مؤمن را خوار كند.

66. و ديدى كه : خرابى بيشتر از آبادى است .

67. و ديدى كه : معاش انسان از كم فروشى بدست مى آيد.

68. و ديدى كه : خونريزى آسان گردد.

69. و ديدى كه : مرد بخاطر دنيايش رياست مى كند.

70. و ديدى كه : نماز را سبك شمارند.

71. و ديدى كه : انسان ثروت زيادى جمع كرده ولى از آغاز آن تا آخر زكاتش را نداده است .

72. و ديدى كه : قبر مرده ها را بشكافند و آنها را اذيت كنند.

73. و ديدى كه : هرج و مرج بسيار است .

74. و ديدى كه : مرد روز خود را مستى به شب مى رساند و شب خود را نيز به همين منوال به صبح برساند و هيچ اهميتى به برنامه مردم ندهد.

75. و ديدى كه : با حيوانات آميزش مى شود.

76. و ديدى كه : مرد به مسجد (محل نماز) مى رود وقتى برمى گردد لباس در بدن ندارد (لباسش را دزديده اند. و شاید منظور، کفش نمازگزاران باشد)

77. و ديدى كه : حيوانات همديگر را بدرند.

78. و ديدى كه : دلهاى مردم، سخت و ديدگانشان خشك و ياد خدا برايشان گران است .

79. و ديدى كه : بر سر كسبهاى حرام آشكارا، رقابت كنند.

80. و ديدى كه : نماز خوان براى خودنمائى نماز مى خواند.

81. و ديدى كه : فقيه براى دين، فقه نمى آموزد و طالب حرام، ستايش و احترام مى گردد.

82. و ديدى كه : مردم در اطراف قدرتمندانند.

83. و ديدى كه : طالب حلال، مذمت و سرزنش مى شود و طالب حرام ستايش و احترام مى گردد.

84. و ديدى كه : در مكه و مدينه كارهائى مى كنند كه خدا دوست ندارد و كسى از آن جلوگيرى نمى كند، و هيچ كس بين آنها و كارهاى بدشان مانع نمى شود.

85. و ديدى كه : آلات موسيقى و لهو در مدينه و مكه آشكار گردد.

86 - و ديدى كه : مرد سخن حق گويد و امر به معروف و نهى از منكر كند ولى ديگران او را از اين كار بر حذر مى دارند.

87- و ديدى كه : مردم به همديگر نگاه مى كنند، (به اصطلاح چشم و هم چشمى مى كنند) و از مردم بدكار پيروى نمايند.

87- و ديدى كه : راه نيك خالى و راه رونده ندارد.

88- و ديدى كه : مرده را مسخره كنند و كسى براى او اندوهگين نشود.

89- و ديدى كه : سال به سال بدعت و بديها بيشتر شود.

90- و ديدى كه : مردم و جمعيتها جز از سرمايه داران پيروى نكنند.

91- و ديدى كه : به فقير چيزى دهند كه برايش بخندند ولى در راه غير خدا ترحم كنند.

92- و ديدى كه : علائم آسمانى آشكار شود و كسى از آن نگران نشود.

93- و ديدى كه : مردم مانند حيوانات در انظار يكديگر عمل جنسى بجا مى آورند و كسى از ترس مردم از آن جلوگيرى نمى كند.

94- و ديدى كه : انسان در راه غير خدا بسيار خرج كند ولى در راه خدا از اندك هم مضايقه دارد.

95- و ديدى كه : عقوق پدر و مادر رواج دارد و فرزندان هيچ احترامى براى آنها قائل نيستند، بلكه نزد فرزند از همه بدترند.

96- و ديدى كه : زنها بر مسند حكومت بنشينند، و هيچ كارى جز خواسته آنها پيش نرود.

97- و ديدى كه : پسر به پدرش نسبت دروغ بدهد، و پدر و مادرش را نفرين كند و از مرگشان شاد گردد.

98- و دیدى كه : اگر روزى بر مردى بگذرد ولى او در آن روز گناه بزرگى مانند بدكارى، كم فروشى، و زشتى انجام نداده، ناراحت است .

99- و ديدى كه : قدرتمندان ، غذاى عمومى مردم را احتكار كنند.

100- و ديدى كه : اموال حق خويشان پيامبر صلى اللّه عليه و آله و سلم (خمس) در راه باطل تقسيم گردد، و با آن قماربازى و شرابخوارى شود.

101- و ديدى كه : به وسيله شراب، بيمار را مداوا كنند، و براى بهبودى بيمار آن را تجويز نمايند.

102- و ديدى كه : مردم در مورد امر به معروف و نهى از منكر و ترك دين بى تفاوت و يكسانند.

103- و ديدى كه : سر و صداى منافقان بر پا است ولى سر و صداى حق طلبان خاموش است .

104- و ديدى كه : براى اذان و نماز مزد مى گيرند.

105- و ديدى كه : مسجدها پر است از كسانى كه از خدا نترسند و غيبت هم نمايند.

106- و ديدى كه : شرابخوار مست، پيش نماز مردم شود.

107- و ديدى كه : خورندگان اموال يتيمان ستوده شوند.

108- و ديدى كه : قاضيان برخلاف دستور خداوند قضاوت كنند.

109- و ديدى كه : استانداران از روى طمع، خائنان را امين خود قرار دهند.

110- و ديدى كه : فرمانروايان، ميراث (مستضعفان) را در اختيار بدكاران از خدا بى خبر قرار دهند.

111- و ديدى كه : بر روى منبرها از پرهيزكارى سخن مى گويند ولى گويندگان آن پرهيزكار نيستند.

112- و ديدى كه : صدقه را با وساطت ديگران بدون رضاى خدا و بخاطر درخواست مردم بدهند.

113- وقتى كه ديدى : وقت (اول) نمازها را سبك بشمارند.

114- و ديدى كه : هم و هدف مردم، شكم و شهوتشان است .

115- و ديدى كه : دنيا به آنها روى كرده .

116- و ديدى كه : نشانه هاى برجسته حق، ويران شده است.

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم آبان 1387ساعت 0:57  توسط حمید حجتی  | 

علائم ظهور كدام اند؟

با اينكه هيچ مبرر ومسوغى براى غيبت وجود نداشت ، اما قائلين به آن صحبت از تلاش عباسيان براى دستگـيرى يا كشتن (امام مهدى) مى كنند با اين همه آنها نقل مى كنند كه (امام مهدى) در منزلشان ودر پايتخت خلافت عباسى سامراء ، آنهم براى مدت طولانى مخفى شده بود. اين بحد ذاته با فلسفه غيبت متناقض مى باشد – اگـر قبول كرديم كه خوف سبب غيبت باشد - چون غيبت با فلسفه امامت در تناقض مى باشد ، آنهم غيبت طولانى . در بدو امر قول به غيبت متراوح بين شش روز يا شش ماه يا شش سال بود ، بعد از آن به سى سال يا چهل سال يا حتى يكصد وبيست سال عوض شد.[1][1]

   قائلين به (غيبت) تصور نمى كردند كه آن بيش از عمر طبيعى يك انسان بيشتر باشد ، لذا شيخ صدوق در قرن چهارم در كتاب (اكمال الدين) ادعاى واقفيه را مبنى بر غيبت امام كاظم آنهم بصورت طولانى رد كرد. چون در آن روز عمر امام كاظم از دويست سال هم گـذشته بود. به هر حال روايتهاييكه صحبت از علائم ظهور مى كنند يك دليل تاريخى ديگـرى بر عدم وجود (محمد بن الحسن العسكرى) مى باشد ، چون آن روايتها نقل از علائمى مى كنند كه مدت زمان زيادى بر آن گـذاشته ، مانند ظهور بعد از سقوط دولت امويان ، وانتقام آنها ، يا ظهور در عصر بنى  العباس ، يا ظهور وقتيكه بنى العباس با هم اختلاف پيدا مى كنند ، يا ظهور بعد از كشتن (ذى النفس الزكيه) .. انطوريكه روايات الطوسى والنعمانى والكلينى مى گـويند.

   بعضى از روايتها اشاره اى دارند كه (امام مهدى) شهر قسطنطينه را فتح خواهد كرد، و اين شهرى است كه براى قرنها متمادى در مقابل مسلمانان عصيان كرده بود ، ومسلمانان نتوانستند آن را فتح كنند.واينكه (الامام المهدى) ديلم وسند وهند وكابل وخزر را فتح خواهد كرد. همه اين علائم ظهور اتفاق افتاد اما (امام مهدى) ظاهر نشد ، واين سبب مى شود كه بگـوييم اين روايات صحيح نبوده يا در حق اشخاص ديگـرى گـفته شده اند.

    بعضى از روايتهاى علائم ظهور صحبت از حوادثى معجزه اى مى كنند كه بجز روز قيامت يا بعد از زوال دنيا اتفاق نخواهند افتاد ، از قبيل خاموش شدن آفتاب در وسط آسمان ، يا طلوع آفتاب از جهت مغرب يا طولانى شدن روز به 240 ساعت ، يا خروج مردگـان از گـورها است. بعضى ديگـر از روايتها صحبت از تكنولوژى پيشرفته اى مى كنند مانند حرف زدن وديدن (مهدى) از مسافتهاى دور ؛ چيزيكه شبيه به پخش شبكه هاى ماهواره اى مى مانند ، در اين روزها اين دستگـاها را درست كرده اند اما  نه بدست (مهدى قائم) تا سبب شود كه ما اين دستگـاه را معجزه اى از معاجز (مهدى قائم) تلقى كنيم ، يا چيزهاى عجيب وغريب اتفاق افتاد كه با سنت پروردگـار در زندگـانى مخالف مى باشد ، مانند پسر زاييدن زنها آنهم به تعداد هزاران براى يكشخص بدون اينكه دخترى زاييده بشود ، انطوريكه شيخ مفيد آن را نقل كرده.

   لازم به يادآوريست كه همه اين روايتها مرسل و از طريق مجاهيل وتندروها (غُلات) و وضاعين مى باشد. و آن روايتها هويت مهدى را تشخيص نمى دهند ، بلكه بشكل عام به (مهدى) اشاره مى كند ، كه سبب مى شود فكر كنيم ، روايتها از طرف حركات مهدويه سابق در قرن اول هجرى خلق و وضع شده باشد. بالاخره  اين روايتها منعكس كننده تطور و پيشرفت نظريه مهدويت در طول تاريخ بود ، و اصحاب نظريه (مهدى محمد بن الحسن العسكرى) احاديث وارده را روى نظريه شان تطبيق كردند.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم آبان 1387ساعت 0:55  توسط حمید حجتی  | 

وحدت اصولی و زیر بنایی نیاز اساسی ماست

از آنجا که اصول و فروع اسلام بر توحید استوار است «بنی الاسلام علی دعامتین: کلمة التوحید و توحيد الکلمة» و اسلام بدون توحید و یا مسلمان واگرا و تجربه طلب بریده از خط اسلام و امت خواهد بود.

از این لحاظ و جنبه های دیگر وحدت ما، یک وحدت فکری، عملی، ماندگار و استراتیژیک است نه یک وحدت موقت، عرضی و مقطعی و به اصطلاح سیاسی، آن هم با روشهای سیاست بازانه معمول که مد بازار مکاره روز می باشد، چون با فرض نیاز مقابله با دشمن مشترک و اتحاد بر اساس ضرورت های عینی و مرحله ای(و سیاسی)، بایستی آن را به یک اتحاد اساسی، پایدار و پیشرو، و بر مبنای وحدت فکری و موضع گیریهای منسجم اسلامی در تمام زمینه ها، میان مسلمین تبدیل نمود، که بررسی و راهکار آن را در طرحواره امت اسلامی گفته ایم.

پس ما با داشتن اصول ثابت، محرز، مشترک چون توحید، نبوت، معاد و غیره و توافق عمیق و غالب در فروع یا بعضی اصول مذهبی، که می شود آن را اصول تکمیلی خواند «الیوم اکملت لکم دینکم» مبنا و زمینه های اتحاد ما بر اختلاف نظر غالب خواهد بود، چنانکه معتزلی ها نیز در یکی از اصول مذهب چون عدالت با اشاعره و اهل حدیث که همه از اهل سنت هستند، اختلاف دارند؛ و شیعیان اثنی عشری با شیعیان زیدی و اسماعیلی بر سر تعداد پیشوایان دارای اختلاف نظر هستند.

البته با وجود تفاوتهای فکری، نظری و اجتهادات عملی، که ذاتاًطبیعی بوده و نوعاًزیان آور نیست برخی از اختلافات، عوامل روانی، نفسانی و شیطانی دارد، چنان که امام علی(ع) می مي‌فرمايد:«انما الشیطان یعطیکم بالجماعةالفرقة و بالفرقة الفتنه» و همچنین بسیاری از این فاصله ها و نفرت ها، انگیخته های خارجی دارد، زیرا دشمنان کینه توز ما نیز در ایجاد اختلاف و جلوگیری از تقریب، تلاش می کنند؛ که باز هم امیر المؤمنین (ع)درباره شیطنت های منافقین و ساده اندیشی های مسلمین و مؤمنین چنین می مي‌فرمايد: «انی اشکو الی الله من بلادة الامین و یقظة الخائن».
+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم مهر 1387ساعت 1:26  توسط حمید حجتی  | 

آیةالله محسنی


آیةالله محسنی در سخنرانی که در پنجمین مجمع علمای شیعه و سنی ایراد کرده بود با بیان ضرورت وحدت و تقریب شیعه و سنی مطالب و طرح های مهمی ارائه نمود و همچنین برخی از علما و شخصیت های دیگر هر دو مذهب که به عنوان نمونه به قسمت های ازنظریات و طرح های دو تن از علما اشاره می کنیم:

آیةالله محسنی درکتاب تصویری از حکومت اسلامی در افغانستان، ضمن نقد اختلافات و ذکر نزدیک بودن نظریات هر دو طائفه و نیاز به شناخت و معرفی آن از طرف علمای فریقین چنین می‌نویسد: «بنا بر این می شود که احادیث شیعه و سنی را به طور مختصر در عقائد و اخلاق و معارف اسلامی و فقه در یک کتاب گرد آوری و به طرفین تدریس نمود.

در فقه دو سه راه وجود دارد یکی آنکه بر طلاب اهل سنت لازم شود که یک کتاب مختصر فقه شیعه در مرحله متوسط درسی خود مطالعه کنند و بر طلاب شیعه نیز مطالعه کتاب مختصر فقه اهل سنت حتمی شود، راه دیگر یک کتاب مختصر و جامع فقهی از این دو مذهب انتخاب و برای طلاب مذهب دیگر تدریس شود.

راه سوم اینکه برای طلابی که درسشان از درجه متوسطه گذشته، فقه مقارن تدریس شود که در آن از نظریات هر دو مذهب صحبت شود. این فقه مقارن به شکل جزوه های تایپی باشد یا کتاب چاپی.

اولاً: به منظور جلوگیری از تکرار حوادث شرم آور و تلخ گذشته بین شیعه و سنی.

ثانیاً: به منظور قطع ایادی بیگانگان طمّاع.

ثالثاً: به منظور تطبیق عدالت اجتماعی و اخوت اسلامی.

رابعاً: به منظور تقویت بنیه اقتصادی (زراعتی و صنعتی) و غیره.

خامساً: به منظور تحکیم علاقه هموطنان به کشور آبایی شان و به منظور... باید در نظام اسلامی آینده افغانستان نسبت به شیعیان افغانی امور ذیل عملی گردد:

اول: ذکر مذهب جعفری در قانون اساسی همانند مذهب حنفی یعنی مذهب جعفری برای شیعه و مذهب حنفی برای اهل سنت نافذ باشد و در فرض دعوی بین دو نفر مختلف المذهب، تعیین قاضی به اختیار مدعی باشد.

دوم: به اندازه کمیت و نفوس آنان باید در کابینه و همه مقامات وزارتخانه ها عضویت داشته باشند.

سوم: در مناطقی که اکثریت با شیعیان است، والی و ولسوال آن شیعه باشند.

چهارم :عقاید آنان همانند عقاید اهل سنت در کتابهای درسی مدارس و پوهنتون ذکر گردد.

پنجم: توازن اقتصادی در سراسر افغانستان منجمله مناطق مرکزی بدون تبعیض عملی گردد. درتمام ولایات مرکزی از یک جاده و یک کارخانه تولیدی اثری نیست و این نمونه بارز ظلم اجتماعی در رژیم های گذشته بر مردم شیعه و هزاره می باشد.

ششم: تشکیلات سیاسی ولایات مرکزی باید بر اساس معقول و بدور از تعصب و بازی موردتجدید نظر قرار گیرد.

هفتم: به زبان دری و پشتو هر دو توجه شود و پهلوی پشتو تولنه دری تولنه هم باید زیر نظر انجمن ادبیات، تشکیل یابد و تعصبات بی معنی تاکنون هیچ نتیجه‌ای جز به هدر رفتن وقت و مال نداشته است، هر کدام از این دو، زبان ملی که متکلم بیشتر دارد، باید به آن بیشتر توجه شود. ضمناًبه زبانهای سایر اقوام افغانستان نیز اجازه انکشاف داده شود.»

آیة الله محسنی مباحث و نظریات مفصلی در این باره ارائه می دهد که خوب است به خود کتاب مراجعه شود

بعضی نیازهای تقریبی در افغانستان

باید تمام دستورات و مقررات مجمع تقریب مذاهب اسلامی رعایت شود. یک تجمع مشترک از علمای هر دو فرقه اسلامی بوجود بیاید که در معضلات فکری، سیاسی و اجتماعی حکم و میانجی باشد.

جلو توهین به مقدسات هر دو فرقه گرفته شود و از نشر کتابها، سخنرانیهای تحریک کننده و توهین آمیز جلو گیری گردد و حساب افراد جاهل، متعصب و فتنه افروز هر دو فرقه به حساب غالب هر دو فرقه گذاشته نشود، چنانکه جنگ افروزی های گذشته و خصومتهای سیاسی، نژادی، قومی و جناحی به حساب عموم عالمان شیعه و سنی گذارده نشود.

از قوم گرایی، تعصبات مذهبی و گروهی پرهیز گردد.

نقاط وحدت بخش و تقریب آفرین شناسایی شود و از نقاط حساسیت بر انگیز، تشنج زا پرهیز گردد.

دربرخورد با همدیگر از آیات زیر استفاده شود: « ادْعُ إِلَى سَبِيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَجَادِلْهُمْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ (نحل ١٢٥) »«وَقُولُوا لِلنَّاسِ حُسْنًا (بقره ٨٣)


کتابهای مشترک فقهی، کلامی، تاریخی، شیعی، سنی که در طرح بالا به آن اشاره شده بود، تدوین شود.

حضور مردم از شیعه و سنی در مجالس نماز جماعت و نماز جمعه های دو طرف و سخنرانی برخی از شخصیتها به مناسبتها در مراسم و مجالس جانب دیگر.

پخش مراسم و سمینار و مجالس مهم هر دو طائفه از رادیو و تلویزیون ویا نشر آن در مطبوعات همدیگر البته بر اساس توافق و تفاهم طرفین.

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم مهر 1387ساعت 1:25  توسط حمید حجتی  |